رضا قليخان هدايت

766

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا شروان سراب وحشت من تشنه وحشىآسا « * » * جز درگه تهمتن آبشخورى ندارم مهدى كه بيند آتش شمشير شاه گويد * دجال را به توده‌ى خاكسترى ندارم عدل يتيم مانده از پور قباد گفتا * كز تيغ فتح‌زايت و به مادرى ندارم رايات او چو ديد نقيب بهشت گفتا * زين راست‌تر به باغ لقا عرعرى ندارم من شهربند لطف توام نى اسير شروان * كانجا برون ز لطف تو خشك و ترى ندارم حرمت برفت حلقهء هر درگهى نكوبم * كشتى شكست منت هر لنگرى ندارم جويم رضات شايد گر دولتى نجويم * دارم مسيح چيست كه سم خرى ندارم بينم محيط شايد گر قطره‌اى نبينم * دارم اثير زيبد گر اخگرى ندارم در صفت اصفهان و معذرت از هجاى مجير الدّين بيلقانى و مدح جمال الدّين نكهت حور است يا هواى صفاهان * جبهت جوزست يا لقاى صفاهان دولت و ملت جنابه زاد چو جوزا * مادر بخت يگانه‌زاى صفاهان ديدهء خورشيد چشم‌درد همىداشت * از حسد خاك سرمه‌زاى صفاهان لاجرم اينك براى ديدهء خورشيد * دست مسيح است سرمه‌ساى صفاهان دست خضر چون نيافت چشمه دوباره * كرد تيمم به خاك پاى صفاهان

--> ( * ) در اصل ديوان خاقانى « بيژن‌آسا » ست . ديوان خاقانى ، تهران ، چاپ اميركبير ، 1336 ، ص 242 .